شاید هیچ فرمانی از فرامین عیسی به اندازهی فرمان شاگردپروری در کلیسای مدرن جایگزین نشده، رقیق نشده و کنار گذاشته نشده باشد. ما به جای آن به جذب تازهایمانان پرداختهایم. به جای آن اعضاگیری کردهایم. به جای آن برنامه اجرا کردهایم. به جای آن ساختمانها را پر کردهایم. در نام او کارهای خوب بسیاری انجام دادهایم. اما آن چیزی را که او واقعاً به عنوان آخرین کلامش پیش از صعودش به حضور پدر فرمان داد، تا حد زیادی کنار گذاشتهایم.
این حمله به کلیسا یا جنبشی خاص نیست. این فراخوانی است به بازگشت به کلمات واقعی عیسی و عملکرد واقعی کلیسای نخستین، و نگاهی صادقانه به فاصلهای که بسیاری از آنچه امروز «کلیسا» مینامیم از آن کلمات و آن عملکرد پیدا کرده است. بازیابی شاگردپروری، شاید مهمترین وظیفهای باشد که پیش روی بدن مسیح در روزگار ما قرار دارد.
آنچه عیسی واقعاً فرمان داد
عیسی پیش آمد و با آنان سخن گفت و فرمود: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و آنان را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید و به آنان بیاموزید که هر آنچه به شما فرمان دادهام نگه دارند، و اینک من تا پایان عالم همیشه با شما هستم.»
— متی ۲۸:۱۸–۲۰ (ترجمه هزاره نو)
اینها آخرین سخنان عیسی به پیروانش پیش از صعود اوست. اینها به معنای واقعی کلمه وصیتنامه و عهد او برای کلیسایی است که بنیاد گذاشت. و در یونانی، ساختار این فرمان از جنبهای اهمیت دارد که بیشتر خوانندگان از آن غافل میمانند.
در این فرمان تنها یک فعل امری وجود دارد: mathēteusate، یعنی «شاگرد بسازید.» همه چیز دیگر — رفتن، تعمید دادن، تعلیم دادن — وصفحالی است که این فرمان محوری را توصیف میکند. رفتن وسیلهای است که به واسطه آن شاگرد میسازیم. تعمید دادن بخشی از چگونگی شکلگیری شاگردان است. آموختن به آنان برای نگه داشتن هر آنچه عیسی فرمان داد، محتوای عمل شاگردپروری است.
ترجمه تحتاللفظیتر این فرمان چنین است: «در حین رفتن، همه قومها را شاگرد بسازید، از طریق تعمید دادن به آنان... و از طریق آموختن به آنان برای نگه داشتن هر آنچه به شما فرمان دادهام.»
نکته ساده است. ساختن شاگرد وظیفه محوری است. نه ساختن تازهایمان. نه اعضاگیری. نه اجرای برنامه. نه پر کردن ساختمانها. شاگردپروری — افرادی شکلیافته در راه عیسی، که خود نیز دیگران را شکل میدهند.
شاگردان، نه فقط تازهایمانان
عهد جدید این دو را به وضوح از هم تمییز میدهد.
و شاگردان اول در انطاکیه مسیحی نامیده شدند.
— اعمال رسولان ۱۱:۲۶ (ترجمه هزاره نو)
ایمانداران انطاکیه از پیش شاگرد بودند — و تنها بعداً «مسیحی» خوانده شدند. کلمه «شاگرد» (mathētēs) ۲۶۹ بار در عهد جدید آمده است. کلمه «مسیحی» سه بار. چارچوب اصلی هویت ایماندار نخست «مسیحی» نبود — «شاگرد عیسی» بود.
شاگرد کسی است که میآموزد، پیروی میکند، کارآموزی میکند. واژه یونانی mathētēs از manthano میآید، به معنای آموختن. اما این آموختن در کلاس درس نیست. این کارآموزی رو در رو و زندگیبهزندگی است. شاگرد یک ربّی همان جایی میرفت که ربّی میرفت، همان میخورد که ربّی میخورد، به تعلیم ربّی گوش میداد، و یاد میگرفت که آنچه را ربّی انجام میدهد او هم انجام دهد. نه فقط تعالیم ربّی را میدانست — بلکه شبیه ربّی میشد.
شاگرد از استاد خود برتر نیست، اما هر شاگردی که تربیت کامل یابد، همچون استادش خواهد بود.
— لوقا ۶:۴۰ (ترجمه هزاره نو)
به هدف توجه کنید — همچون استادش بودن. نه فقط دانستن محتوای استاد. شبیه استاد شدن. تمام هدف شاگردپروری شکلدادن است. شاگرد در حال شکلگرفتن به شباهت استادی است که از او پیروی میکند.
این همان چیزی است که پولس وقتی مینویسد توصیف میکند:
ای فرزندانم که دوباره در زایمان آنان درد میکشم تا مسیح در شما شکل گیرد.
— غلاطیان ۴:۱۹ (ترجمه هزاره نو)
تا مسیح در شما شکل گیرد. این است شاگردپروری. نه تبدیل کردن مردم. نه گرفتن تصمیمها. نه ثبتنام کردن آنان. شکل دادن مسیح در آنان. تا طبیعت، سیرت، ذهن و زندگی خود عیسی در درونشان زنده باشد.
روش عیسی در شاگردپروری
اگر میخواهیم بدانیم شاگردپروری چیست، به روش عیسی نگاه میکنیم. او استاد شاگردپروری است. روش او معیار است.
او اندکشماران را برگزید
و به کوه رفت و هر که را خود میخواست فراخواند و آنان نزدش آمدند. و دوازده نفر را برگزید تا با او بمانند و آنان را بفرستد تا موعظه کنند.
— مرقس ۳:۱۳–۱۴ (ترجمه هزاره نو)
عیسی میتوانست تمام توجهش را به جمعیتها بدهد. این کار را نکرد. دوازده نفر برگزید، و در میان دوازده، سه نفر (پطرس، یعقوب، یوحنا) را برای شکلگیری عمیقتر انتخاب کرد. جمعیتها میآمدند و میرفتند. شاگردان ماندند. شاگردپروری فشرده است — نمیتوان همزمان هزاران نفر را شاگردپروری کرد.
به اولویت توجه کنید. تا با او بمانند — و آنان را بفرستد. ماندن با او اول بود. فرستادن دوم بود. مسیحیت مدرن اغلب این را وارونه میکند. مردم را میفرستیم که کارها انجام دهند، پیش از آنکه به اندازه کافی با عیسی مانده باشند تا شکل بگیرند. نتیجه کارگزارانی است بدون عمق، خدمتی است بدون سیرت، فعالیتی است بدون میوهای که بماند.
با آنان زیست
سه سال، دوازده نفر با عیسی راه رفتند، با او خوردند، جایی که عیسی میخوابید خوابیدند، عبادت عیسی را نگاه کردند، شفای عیسی را دیدند، رویارویی عیسی با ریاکاری دینی را مشاهده کردند، گریه عیسی را دیدند، محبت عیسی را دیدند. شاگردپروری یک کلاس نبود. یک زندگی مشترک بود. حتی پس از قیامت، عیسی کنار ساحل با شاگردانش صبحانه میخورد (یوحنا ۲۱). تمام آموزش رابطهمحور است. هیچ برنامه درسیای جانشین «بودن با او» نمیشود.
مسئولیت واقعی به آنان داد
عیسی شاگردانش را برای همیشه در حالت آموزش نگه نداشت. آنان را فرستاد — نخست دوازده نفر (متی ۱۰)، سپس هفتاد نفر (لوقا ۱۰) — با اقتدار واقعی و مأموریت واقعی.
پس دوازده شاگرد خود را فراخواند و به آنان قدرت و اقتدار داد تا بر همه دیوها چیره شوند و بیماریها را شفا دهند. و آنان را فرستاد تا پادشاهی خدا را موعظه کنند و بیماران را شفا دهند.
— لوقا ۹:۱–۲ (ترجمه هزاره نو)
به آنان اقتدار داد. آنان را فرستاد. بازگشتند. گزارش دادند. با آنان مرور کرد. دوباره فرستادشان. الگو این بود — با او باش، آنچه فرستادت انجام بده، برگرد، از آنچه اتفاق افتاد بیاموز، دوباره برو. آموزش کارآموزی در میدان بود، نه مطالعه نظری در کلاس.
نمونه داد، سپس خواست
عیسی هیچگاه از شاگردانش نخواست کاری بکنند که خودش ابتدا انجام نداده بود. دعا کرد؛ سپس به آنان آموخت که دعا کنند. به شکستهها خدمت کرد؛ سپس آنان را فرستاد که همین کار را بکنند. رنج کشید؛ سپس به آنان گفت که صلیب خود را بردارند. نمونه اول آمد. خواسته بعد دنبال شد.
زیرا به شما نمونه دادم تا شما نیز همان کنید که من با شما کردم.
— یوحنا ۱۳:۱۵ (ترجمه هزاره نو)
شاگردپروری یعنی «آنچه از من دیدهای انجام بده.» این مستلزم آن است که شاگردپرور واقعاً زندگی را زندگی کند، نه فقط تعلیم دهد. بدون الگودهی، شاگردپروری وجود ندارد. معلمی که آنچه را تدریس میکند زندگی نمیکند نمیتواند شاگردپروری کند — او فقط میتواند اطلاعات منتقل کند.
الگوی پولس — زنجیره تیموتائوس
وقتی پولس روش شاگردپروری را که باید پس از رسولان ادامه یابد توضیح میدهد، یکی از راهبردیترین آیات عهد جدید را به ما میدهد.
و آنچه نزد گواهان بسیار از من شنیدی، آن را به مردان امینی بسپار که توانایی تعلیم دیگران را نیز داشته باشند.
— دوم تیموتائوس ۲:۲ (ترجمه هزاره نو)
نسلها را بشمارید. پولس آن را از خداوند شنید. تیموتائوس آن را از پولس شنید. تیموتائوس آن را به مردان امین میسپارد. آن مردان امین دیگران را هم تعلیم میدهند. این چهار نسل در یک آیه است — پولس، تیموتائوس، مردان امین، دیگران. الگو تولیدمثلی است. شاگردپروری که تولیدمثل نمیکند، متوقف شده است.
پولس مسیح را الگو قرار داد — سپس از دیگران خواست از او تقلید کنند
از من پیروی کنید، همانطور که من از مسیح پیروی میکنم.
— اول قرنتیان ۱۱:۱ (ترجمه هزاره نو)
و شما پیروان ما و خداوند شدید، و با وجود آزار و اذیت بسیار، کلام را با شادی روحالقدس پذیرفتید، به طوری که برای همه ایمانداران در مقدونیه و آخائیه سرمشق شدید.
— اول تسالونیکیان ۱:۶–۷ (ترجمه هزاره نو)
پولس نگفت «فقط از مسیح پیروی کن، به من نیازی نیست.» گفت «از من پیروی کن آنگونه که من از مسیح پیروی میکنم.» این جسورانه است. این میگوید: من منبع نیستم، اما الگو هستم. ببین چگونه زندگی میکنم و از آن پیروی کن، زیرا آنچه میبینی من انجام میدهم همان چیزی است که مسیح در من شکل داده، و آن چیزی است که مسیح میخواهد در تو شکل دهد.
هزینه رابطهای
پس از آنجا که دلتنگ شما بودیم، خوشوقت شدیم که نه تنها انجیل خدا را به شما بدهیم، بلکه جان خود را هم، چون به ما عزیز شده بودید.
— اول تسالونیکیان ۲:۸ (ترجمه هزاره نو)
پولس فقط محتوا تحویل نداد. جان خود را به آنان داد. شاگردپروری از راه دور امکانپذیر نیست. با دادن کتاب برای خواندن یا موعظه برای شنیدن نمیشود آن را انجام داد. به رابطه واقعی، وقت واقعی، هزینه واقعی نیاز دارد. پولس تسالونیکیان را با اسم میشناخت. با آنان غذا خورده بود، رنج کشیده بود، دعا کرده بود، رو در رو تعلیم داده بود.
آموزش برای اطاعت، نه فقط برای دانستن
این یکی از مهمترین عبارات در فریضه بزرگ است، و همان عبارتی است که بیشتر از همه نادیده گرفته میشود.
و به آنان بیاموزید که هر آنچه به شما فرمان دادهام نگه دارند.
— متی ۲۸:۲۰ (ترجمه هزاره نو)
واژه یونانی «نگه داشتن» tērein است — حفظ کردن، نگهبانی کردن، اطاعت کردن. نه دانستن، نه حفظ کردن، نه بحث در کلاس — اطاعت کردن. نقطه پایانی تعلیم در شاگردپروری دانش نیست. اطاعت است.
این یک عبارت بخش بزرگی از آنچه امروز به عنوان تعلیم مسیحی رد میشود را آشکار میکند. ما سیستمهایی ساختهایم که در آنها مردم میتوانند حجم عظیمی از اطلاعات درباره کتابمقدس بدانند بدون اینکه زندگیشان تغییر کند. مطالعات کتابمقدسی، موعظهها، دورهها، پادکستها، کتابها — همه اینها را میتوان مصرف کرد بدون اینکه هیچ عمل اطاعت پرهزینهای به بار آید. این شاگردپروری عیسی نیست. این انتقال اطلاعات است با لباس دینی.
اما عملکنندگان به کلام باشید، نه فقط شنوندگان که خود را فریب میدهند. زیرا هر کس شنونده کلام باشد و نه عملکننده، مانند کسی است که چهره طبیعی خود را در آینه مینگرد؛ پس از اینکه خود را نگریست، میرود و بلافاصله فراموش میکند که چگونه بود.
— یعقوب ۱:۲۲–۲۴ (ترجمه هزاره نو)
عبرانیان مشکل را نام میبرد
زیرا تا به حال باید معلم میبودید، ولی کسی لازم است که مبانی اولیه کلام خدا را دوباره به شما بیاموزد؛ شما به شیر نیاز دارید، نه غذای سخت. و هر که فقط شیر میخورد، در کلام عدالت ناآزموده است، زیرا طفل است. اما غذای سخت برای کسانی است که به کمال رسیدهاند، یعنی آنانی که از طریق استفاده، حواسشان تمرین یافته تا نیک و بد را تشخیص دهند.
— عبرانیان ۵:۱۲–۱۴ (ترجمه هزاره نو)
سالها گذشته بود، و این ایمانداران به معلمان تبدیل نشده بودند. هنوز نوزادان روحانی بودند. نویسنده عبرانیان این را یک کمبود مینامد، نه یک وضعیت عادی. در یک مرحله معین، هر شاگردی باید کسی دیگری را شاگردپروری کند. اگر نمیکنند، چیزی اشتباه پیش رفته است.
چند ایماندار هستند که ده، بیست، سی سال در کلیسا بودهاند و هرگز شخصاً ایماندار دیگری را شاگردپروری نکردهاند؟ اتهام عبرانیان صادق است. ما فرهنگ مسیحیای ساختهایم که در آن نوزادی روحانی مادامالعمر عادی شده است.
هزینه — شرایط خود عیسی
عیسی صریح بود که شاگردپروری هزینه دارد. هرگز شرایطش را برای رشد جمعیت پیروانش نرم نکرد. در واقع، اغلب چیزهای دشواری میگفت تا جمعیتها را کم کند و آنانی را که واقعاً شاگردانش بودند بیابد.
جمعیت بسیاری با او میرفتند. او برگشت و به آنان گفت: «اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر، زن و فرزندان، برادران و خواهران و حتی جان خود را دشمن ندارد، نمیتواند شاگرد من باشد. و هر که صلیب خود را برنداشته، دنبال من نمیآید، نمیتواند شاگرد من باشد.»
— لوقا ۱۴:۲۵–۲۷ (ترجمه هزاره نو)
همچنین هر یک از شما که از تمام دارایی خود دست نکشد، نمیتواند شاگرد من باشد.
— لوقا ۱۴:۳۳ (ترجمه هزاره نو)
اینها نقلقولهای انگیزشی نیستند. اینها شرایط ورودی هستند که عیسی تعیین کرده است. سه بار در این یک متن میگوید نمیتواند شاگرد من باشد. از کلمه دشمن داشتن در معنای عبری استفاده میکند — در مقایسه کمتر دوست داشتن. خانواده، دارایی، حتی زندگی خود باید کمتر از مسیح دوست داشته شوند.
آنگاه عیسی به شاگردان خود گفت: «اگر کسی میخواهد از پی من بیاید، باید خود را انکار کند، صلیب خود را بردارد و مرا پیروی کند. زیرا هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد، اما هر که جان خود را به خاطر من از دست بدهد، آن را خواهد یافت.»
— متی ۱۶:۲۴–۲۵ (ترجمه هزاره نو)
صلیب استعارهای برای سختی شخصی نیست. نماد اعدام است. برداشتن صلیب یعنی آماده بودن برای مرگ — مردن به خود، مردن به جاهطلبی، مردن به راحتی، مردن به حق اداره کردن زندگی خود. شاگردپروری همواره هزینه داشته است. نرم کردن هزینه، ایمانداری تولید کرده که واقعاً شاگرد نیستند.
ماندن در کلام او
عیسی به آن یهودیانی که به او ایمان آورده بودند گفت: «اگر در کلام من بمانید، واقعاً شاگردان من هستید. و حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد.»
— یوحنا ۸:۳۱–۳۲ (ترجمه هزاره نو)
به مخاطبان توجه کنید — آن یهودیانی که به او ایمان آورده بودند. ایمان آورده بودند. اما عیسی به آنان میگوید: ایمان به تنهایی هنوز شاگردی نیست. شاگردی ماندن در کلام من است — ادامه دادن در آن، ساکن شدن در آن، زندگی کردن از آن. ایمان اولیه در را باز میکند. وفاداری مستمر در کلام شاگرد تولید میکند.
چرا شاگردپروری گم شده است
دور شدن از شاگردپروری ناگهانی نبود، و کار یک نفر یا یک جنبش خاص نبود. به تدریج اتفاق افتاد، اغلب با نیات خوب، و اغلب از طریق جایگزینهایی که در زمان خود معقول به نظر میرسیدند. نام بردن از جایگزینها بخشی از بازیابی چیز واقعی است.
انجیلرسانی انبوه بدون پیگیری
دوران مدرن شاهد بشارت عظیم انجیل به تودهها بوده است. کمپینهای انجیلی، احیاها، پخشها، خدمات، کنفرانسها — میلیونها نفر انجیل را شنیده و دعاهای تصمیم خواندهاند. این تا جایی که میرود خوب است. اما عیسی فرمان گرفتن تصمیم نداد. فرمان ساختن شاگرد داد. یک تصمیم آغاز شاگردی است، نه جایگزین آن.
وقتی انجیلرسانی با شاگردپروری رابطهای و مستمر دنبال نمیشود، نتیجه تازهایمانانی است که هرگز به شاگرد تبدیل نمیشوند. دعایی خواندهاند، شاید تعمید گرفتهاند، شاید به فهرست عضویت کلیسایی اضافه شدهاند، اما کسی در آنان سرمایهگذاری نکرده، با آنان راه نرفته، اطاعت را به آنان نیاموخته، مسیح را در آنان شکل نداده است. دور میزنند، راکد میمانند، اغلب منحرف میشوند. تصمیم واقعی بود اما شاگردپروری هرگز اتفاق نیفتاد.
برنامهها جایگزین روابط میشوند
فرهنگ کلیسای مدرن ساختارهای برنامه پیچیدهای ساخته است — گروههای کوچک، کلاسها، دورهها، برنامه درسی. اینها میتوانند به شاگردپروری خدمت کنند، اما خود شاگردپروری نیستند. یک برنامه با مردم دستهجمعی رفتار میکند. شاگردپروری با افراد به عنوان کسانی رفتار میکند که در حال شکلگیری هستند.
یک مرد میتواند بیست سال به کلاسهای کلیسا برود و هرگز یک ایماندار بالغ درباره ازدواجش، امور مالیش، گناهان پنهانش، زندگی دعاییاش، اطاعتش نپرسد. برنامهها نمیتوانند آنچه را فقط رابطه میتواند انجام دهد، انجام دهند. عیسی دوازده نفر را شاگردپروری کرد، نه دوازده هزار نفر. پولس تیموتائوس را با اسم شاگردپروری کرد. الگو شخصی است، نه برنامهای.
مسیحیت مصرفی
بخش بزرگی از فرهنگ کلیسای مدرن ایمانداران را به مصرفکننده تبدیل کرده است. برای موسیقی، پیام، برنامه کودکان، اجرا بیا. آنچه ارائه میشود را دریافت کن. به خانه برو. هفته بعد برگرد. ایماندار به عنوان تماشاگر جایگاهبندی شده، کلیسا به عنوان ارائهدهنده خدمت، جمع پرستش به عنوان رویداد.
این واژگونسازی شاگردپروری عهد جدید است. در عهد جدید، هر ایماندار هم در حال شکلگیری است و هم کسی دیگری را شکل میدهد. هر مفصلی تأمین میکند. مسیحیت مصرفی ایمانداری میسازد که مصرف میکنند اما تولید نمیکنند — که تغذیه میشوند اما هرگز دیگران را تغذیه نمیکنند — که تعلیم میبینند اما هرگز تعلیم نمیدهند.
اطلاعاتمحور سنگین، اطاعتمحور سبک
ما در عصری زندگی میکنیم با دسترسی بیسابقه به محتوای کتابمقدسی. موعظهها آنلاین، ابزارهای مطالعه، کتابها، دورهها، پادکستها. ایماندار امروز اطلاعات بیشتری در دسترس دارد از هر نسلی که پیش از او بوده. و با این حال بر اساس هر معیار قابل سنجش — سیرت، ازدواجها، امانت، پاکی جنسی، سخاوت مالی — کلیسا به نظر نمیرسد شاگردانی به تناسب اطلاعات مصرفشده تولید کند.
دلیل همان است که قبلاً دیدیم. اطلاعات هدف نیست. اطاعت است. یاد گرفتهایم محتوا مصرف کنیم بدون اینکه اطاعتش کنیم. این شاگردپروری عیسی نیست. چیز دیگری است با لباس نام او.
ترس از مطالبه هزینه
عیسی هزینه را مطالبه کرد. فرهنگ کلیسای مدرن اغلب از این کار میترسد. درباره صلیب، انکار خود، تسلیم همه چیز برای پیروی از مسیح صحبت کن و جمعیتها ممکن است کوچک شوند. پس رهبران اغلب دعوت را نرم میکنند، دروازه را گشاد میکنند، لبههای تیز کلمات عیسی را میسایند. نتیجه کلیسایی پر از افرادی است که هرگز به آنها نگفتهاند واقعاً چه چیزی را امضا کردهاند. آنها جمعیت هستند، نه شاگرد.
بازیابی شاگردپروری در کلیساهای خانگی و مشارکتهای کوچک
کلیسای خانگی و مشارکت کوچک به طور منحصر به فردی در موقعیتی قرار دارند که آنچه ساختارهای نهادی بزرگ در حفظش با مشکل روبرو بودهاند را بازیابی کنند. اعداد کوچکتر رابطه را الزامی میکند. زندگی مشترک جایگزین صندلی تماشاگران میشود. هر عضو اهمیت دارد چون جمعیت ناشناسی برای مخفی شدن در آن وجود ندارد. خود شکل کلیسای خانگی یا مشارکت کوچک نوع شاگردپروریای را که عیسی الگو داد میطلبد.
اما شکل به تنهایی شاگردپروری تولید نمیکند. دنبال کردن آگاهانهاش میکند. چند اصل ضروری است.
اندک را شاگردپروری کن، نه بسیار
عیسی دوازده داشت. پولس تیموتائوس داشت. الگو اعداد کوچک با توجه عمیق است، نه اعداد بزرگ با توجه سطحی. یک ایماندار بالغ که در دو یا سه ایماندار جوانتر سرمایهگذاری میکند، با آنان راه میرود، زندگی را الگو میدهد، به آنان اطاعت میآموزد — این شاگرد تولید میکند. تلاش برای شاگردپروری همزمان بیست نفر هیچکدام را به خوبی پرورش نمیدهد.
در یک مشارکت پانزده نفری، دو یا سه ایماندار مسنتر ممکن است هر کدام با دو یا سه ایماندار کمتر بالغ راه بروند. این شش تا نه رابطه شاگردپروری است. در عرض چند سال، آن ایمانداران جوانتر خودشان ایمانداران تازهتر را شاگردپروری میکنند. تعداد افزایش مییابد چون عمق واقعی بود.
زندگیبهزندگیاش کن
شاگردان عیسی با او خوردند، با او راه رفتند، دعای او را نگاه کردند، خدمت او را دیدند. شاگردپروری به یک جلسه هفتگی تقلیل نمییابد. باید به زندگی عادی نفوذ کند. غذا خوردن با هم. کار کنار یکدیگر. دعا در شرایط واقعی. نگاه کردن به ازدواجها و خانوادههای یکدیگر. مشارکت در منابع. حمل بارهای یکدیگر.
وعده غذایی کلیسای خانگی، روز کار مشترک، کمک ارائهشده وقتی کسی در حال اسبابکشی است، دعا سر میز آشپزخانه در بحران — همه اینها لحظات شاگردپروری هستند. مشارکتی که یکدیگر را در زندگی عادی دوست دارد، شاگرد تولید میکند چه این کلمه را به کار ببرد چه نبرد.
برای اطاعت تعلیم بده، نه فقط برای دانستن
هر جلسه تعلیمی در کلیسای خانگی یا مشارکت کوچک باید بپرسد — خدا ما را به انجام دادن چه چیزی درباره این فرا میخواند؟ مطالعه کتابمقدس بدون کاربرد، انتقال اطلاعات است. مطالعه کتابمقدس که میپرسد «این هفته این چطور ما را تغییر میدهد؟» شروع به شاگردپروری میکند.
اطاعت خاص اهمیت دارد. نه «باید محبتآمیزتر باشیم» — بلکه «این هفته با برادر بیگانهشدهام تماس میگیرم.» نه «باید بیشتر دعا کنیم» — بلکه «سهشنبه صبح ساعت شش جمع میشویم تا برای شهرمان دعا کنیم.» تصمیمات کلی میوهای نمیدهند. اطاعت خاص زندگیهای متحول تولید میکند.
با یکدیگر در زندگی واقعی راه برو
مشکلات ازدواج. فشارهای مالی. فرزندان منحرف. تعارضات محل کار. الگوهای گناه. شکها. ترسها. پیروزیها. شاگرد بالغ با کمتر بالغ از میان همه اینها راه میرود. نه به عنوان مشاوری که از فاصله نصیحت میدهد — به عنوان همسفری که جادههای مشابه را طی کرده و میتواند نشان دهد مسیح کجا با او ملاقات کرده است.
این صداقت میطلبد. شاگردپروری در جایی که همه وانمود میکنند خوب هستند اتفاق نمیافتد. مشارکت باید جایی باشد که چیزهای واقعی بتوان گفت و دعای واقعی بتوان کرد. جایی که ازدواجی که در تنگنا است بتوان بالا برد نه پنهان کرد. جایی که مردی که با اعتیاد میجنگد بتواند برادرانی بیابد که با او بجنگند. جایی که زنی که در ترس غرق است بتواند خواهرانی بیابد که با او تحملش کنند.
با محبت رویارو کن و بازسازی نما
شاگردپروری مستلزم رویارویی با گناه، خطا و انحراف است. عیسی پطرس را سرزنش کرد (متی ۱۶:۲۳). پولس علناً با پطرس روبرو شد (غلاطیان ۲:۱۱–۱۴). شاگرد بالغ نمیگذارد شاگرد کمتر بالغ در نقطه کور یا گناه خود بماند. آنقدر دوستش دارند که خطر گفتگو را بپذیرند.
برادران، اگر کسی در خطایی گرفتار شد، شما که روحانی هستید، چنین کسی را با روحیهای ملایم بازگردانید و مراقب خودتان باشید که شما هم وسوسه نشوید.
— غلاطیان ۶:۱ (ترجمه هزاره نو)
هدف بازسازی است. روحیه ملایمت است. انگیزه رشد ایماندار به سوی مسیح است. اما عمل رویارویی است وقتی لازم باشد. مشارکتی که هرگز رویارو نمیشود شاگردان سطحی تولید میکند. مشارکتی که تند رویارو میشود گوسفندان زخمی تولید میکند. تعادل کتابمقدسی محکم و ملایم، پرهزینه و محبتآمیز است.
تولید کن — شاگردانی که شاگرد میسازند
آزمون شاگردپروری تولیدمثل است. شاگردی که شاگرد نمیسازد هنوز به طور کامل در راه عیسی شکل نگرفته است. الگوی کلیسای نخستین این بود — هر ایماندار در حال شکلگیری؛ هر ایماندار به نوبه خود دیگران را شکل میدهد. چهار نسل در یک آیه: پولس، تیموتائوس، مردان امین، دیگران (دوم تیموتائوس ۲:۲، ترجمه هزاره نو).
یک کلیسای خانگی یا مشارکت کوچک باید پس از چند سال بپرسد — آیا افرادی که شاگردپروری کردهایم اکنون دیگران را شاگردپروری میکنند؟ اگر نه، شاید مصرفکننده تولید کردهایم نه شاگرد. ماهیت تولیدمثلی شاگردپروری اثبات است که شاگردپروری واقعی در حال وقوع است.
ویژگی پنطیکاستی — شاگردپروری با توانمندی روح
الگوی شاگردپروری در سنتهای مسیحی یکسان است. اما جریان پنطیکاستی ویژگیای میآورد که نباید گم شود. شاگردپروری به قدرت خودمان انجام نمیشود. با توانمندی روحالقدس انجام میشود، با عطایای فعال روح به عنوان بخشی از شکلگیری عادی مسیحی.
اما وقتی روحالقدس بر شما آید، قدرت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود.
— اعمال رسولان ۱:۸ (ترجمه هزاره نو)
عیسی شاگردان را برای ساختن شاگردان بیشتر نفرستاد تا روح بر آنان نیامد. شاگردپروری بدون روح، آموزش دینی است. شاگردپروری با روح، تولیدمثل روحانی است.
معنای عملی این — به آنانی که شاگردپروریشان میکنیم میآموزیم که در عطایای روح راه بروند. در زبانها دعا کنند. وقتی روح برانگیخت نبوت کنند. دست بر بیماران بگذارند. اقتدار ایماندار را به کار برند. صدای خدا را بشنوند. اینها موضوعات پیشرفته برای ایمانداران خاص نیستند. زندگی عادی مسیحی است که باید از ابتدای راه در هر شاگردی شاگردپروری شود.
و این آیات همراه کسانی خواهد بود که ایمان میآورند: به نام من دیوها را بیرون خواهند کرد؛ به زبانهای تازه سخن خواهند گفت؛ مارها را بر خواهند داشت؛ و اگر چیز کشندهای بنوشند، به آنان آسیبی نخواهد رسید؛ دست بر بیماران خواهند گذاشت و آنان شفا خواهند یافت.
— مرقس ۱۶:۱۷–۱۸ (ترجمه هزاره نو)
اینها علائم کسانی هستند که ایمان میآورند. شاگردانی که در این واقعیتها راه میروند، شاگردان دیگری تولید میکنند که در این واقعیتها راه میروند. شاگردپروری که ماوراء طبیعی را حذف میکند مسیحیت کوچکتری از آنچه عیسی بنیاد گذاشت تولید میکند.
کلام و روح با هم
شاگردپروری به هر دو نیاز دارد. کلام شاگرد را در حقیقت مستقر میکند و از خطا محافظت میکند. روح شاگرد را توانمند میکند که در آنچه کلام تعلیم میدهد راه برود. هر کدام به تنهایی شاگردی معیوب تولید میکند — یا ارتدکسی مرده یا احساساتیگری بیلنگر. با هم یک ایماندار مسیحشکل تولید میکنند که حقیقت را میداند، در قدرت روح راه میرود، و زندگی عیسی را زندگی میکند.
سوالات متداول
من خودم ایماندار بالغی نیستم — آیا میتوانم کسی را شاگردپروری کنم؟
در سطحی که راه رفتهای شاگردپروری کن. اگر دو سال است با مسیح راه رفتهای، میتوانی کسی را که شش ماه است شاگردپروری کنی. اصل این است که آنچه دریافت کردهای بدهی. پولس میگوید ما دیگران را با همان دلداری که خودمان دلداری یافتهایم دلداری میدهیم (دوم قرنتیان ۱:۴، ترجمه هزاره نو). آنچه آموختی، آنچه خدا به تو آموخته، اشتباهاتی که از آنها گذشتی — اینها جوهر آنچه میدهی هستند. از جایی که هستی شروع کن.
اگر کسی مرا شاگردپروری نمیکند چه؟
آگاهانه به دنبال شاگردپروری برو. به دنبال ایماندار بالغتری در مشارکتت بگرد و بخواه. بیشتر ایمانداران بالغ هرگز خواسته نشدهاند، و بسیاری خوشحال میشوند که با کسی راه بروند که واقعاً میخواهد رشد کند. اگر مشارکتت در این فصل کسی را ندارد، یک رابطه در شهر دیگر، از راه دور را در نظر بگیر — حتی مکاتبه مستمر با یک ایماندار بالغ میتواند ارزشمند باشد. و در این میان، از کسانی که خدا در نوشتن و تعلیم به کار برده بیاموز، در حالی که به دنبال رابطه حضوری هستی.
تفاوت شاگردپروری با منتورینگ چیست؟
منتورینگ بر یک مهارت، نقش یا حوزه خاصی از زندگی تمرکز دارد. شاگردپروری تمام زندگی است که در راه عیسی شکل میگیرد. یک منتور ممکن است به تو کمک کند معلم یا صاحب کسبوکار بهتری شوی. یک شاگردپرور با تو از طریق شکلگیری مسیح در سیرتت، خانوادهات، کارت، زندگی دعاییات، اطاعتت راه میرود — تمام آنچه معنای زندگی کردن به عنوان پیرو عیسی دارد.
چطور کسی را که زندگیش آشفته است شاگردپروری کنم؟
همانطور که عیسی کرد. او دوازده مرد را خواند که زندگیشان آشفته بود — ماهیگیرانی که درباره اینکه چه کسی بزرگتر است بحث میکردند، یک باجگیر با گذشتهای آلوده، یک فعال آتشین، یک شکاک، یک خائن. با آنان از میان آشفتگی راه رفت. آشفتگی کسی را از شاگردپروری شدن رد صلاحیت نمیکند. در واقع، آشفتگی همان مادهای است که شاگردپروری با آن کار میکند. صبر، دعا، رابطه واقعی، آمادگی برای راه رفتن از میان سالها نه ماهها — اینها لازم است.
آیا یک مشارکت کوچک میتواند بدون معلمان مدرسه الهیات به طور موثر شاگردپروری کند؟
کلیسای نخستین بدون هیچیک از آنچه اکنون آموزش کشیشی استاندارد میدانیم به طور موثر شاگردپروری کرد. تعلیم رسولان داشتند (که اکنون به عنوان عهد جدید حفظ شده)، روحالقدس داشتند، و زندگی مشترک با یکدیگر. همان منابع امروز در دسترس است. تعلیم صادق از بیرون (کتابهای خوب، موعظهگران سالم، صداهای بالغ) مکمل شاگردپروری زندگیبهزندگی در مشارکت است، جایگزین آن نمیشود. مشارکتی از ایمانداران که واقعاً تحت رهبری روح در اطاعت از کتابمقدس با یکدیگر راه میروند، شاگردان واقعی تولید میکند — درجه داشته باشند یا نداشته باشند.
آیا شاگردپروری همان پاسخگویی است؟
پاسخگویی بخشی از شاگردپروری است اما از آن کوچکتر. پاسخگویی تعهد ساختارمند برای پرسیدن سوالات دشوار از یکدیگر درباره حوزههای خاصی از اطاعت است. شاگردپروری شامل پاسخگویی میشود اما فراتر میرود — شامل تعلیم، الگودهی، دعا، تشویق، شکلگیری در عطایای روحانی، و تمام شکلدادن یک زندگی به مسیح است. پاسخگویی بدون بقیه اصلاح رفتار گناهمحور تولید میکند. شاگردپروری زندگی متحولشده تولید میکند.
کلام پایانی
فریضه بزرگ «بروید و خدمت داشته باشید» نبود. «بروید و ساختمان بسازید» نبود. «بروید و برنامه بریزید» نبود. «بروید و شاگرد بسازید» بود. آن فرمان لغو نشده است. اصلاح نشده است. همچنان به عنوان وظیفه محوری هر ایماندار و هر مشارکتی از ایمانداران برقرار است.
بازیابی شاگردپروری اختیاری نیست. تخصصی برای کسانی که آن نوع چیز را دوست دارند نیست. فرمان واقعی عیسی است، و کلیسایی که آن را دنبال نمیکند در عمیقترین معنا آنچه را که او فرستادش برای انجام دادن انجام نمیدهد. میتوانیم ساختمان، برنامه، حضور، و بودجه داشته باشیم — و شاگرد نسازیم. میتوانیم خیلی کم از این چیزها داشته باشیم و شاگرد بسازیم به عمق عظیم.
کلیسای خانگی و مشارکت کوچک فرصت استثنایی در اینجا دارند. شکل رابطه را الزامی میکند. اعداد کوچکتر توجه واقعی را ممکن میسازد. زندگی مشترک شاگردپروری زندگیبهزندگی را طبیعی میکند. هیچ بهانهای برای کلیسای خانگی یا مشارکت کوچک برای غفلت از آنچه خود شکلشان مناسب تحویل آن است وجود ندارد.
باشد که آنچه عیسی واقعاً فرمان داد را بازیابیم. باشد که شاگرد بسازیم — نه فقط تازهایمان، نه فقط عضو، نه فقط حضوریاب. شاگردان. پیروان. کارآموزان. پسران و دختران شکلگرفته به شباهت کسی که پیرویش میکنیم. و باشد که آن شاگردان به نوبه خود دیگران را بسازند. نسل پس از نسل، تا او بازگردد.
و آنچه نزد گواهان بسیار از من شنیدی، آن را به مردان امینی بسپار که توانایی تعلیم دیگران را نیز داشته باشند.
— دوم تیموتائوس ۲:۲ (ترجمه هزاره نو)
نکات کلیدی
- فرمان محوری فریضه بزرگ «شاگرد بسازید» است — رفتن، تعمید دادن، و تعلیم دادن وصفحالهایی هستند که این فرمان محوری را توصیف میکنند (متی ۲۸:۱۸–۲۰، ترجمه هزاره نو)
- شاگرد (mathētēs) کارآموز-یادگیرندهای است که در حال شکلگیری به شباهت استادش است، نه فقط کسی که با برخی باورها موافق است
- روش عیسی این بود: اندک را انتخاب کن، با آنان زندگی کن، زندگی را الگو بده، مسئولیت واقعی بده، آنان را برای تولیدمثل همان روش بفرست
- روش پولس همان بود — مسیح را الگو داد، زندگیش را داد، زنجیره تولیدمثلی چهار نسل را برقرار کرد (دوم تیموتائوس ۲:۲، ترجمه هزاره نو)
- نقطه پایانی تعلیم در شاگردپروری دانش نیست بلکه اطاعت است — به آنان بیاموزید که هر آنچه به شما فرمان دادهام نگه دارند (متی ۲۸:۲۰، ترجمه هزاره نو)
- شرایط عیسی برای شاگردپروری پرهزینه است — انکار خود، برداشتن صلیب، آمادگی برای رها کردن همه چیز (لوقا ۱۴:۲۵–۳۳، متی ۱۶:۲۴–۲۵، ترجمه هزاره نو)
- شاگردپروری به طور گستردهای جایگزین شده توسط انجیلرسانی انبوه بدون پیگیری، برنامههای جایگزین روابط، مسیحیت مصرفی، اطلاعات بدون اطاعت، و شرایط نرمشده
- کلیساهای خانگی و مشارکتهای کوچک به طور منحصر به فردی برای بازیابی شاگردپروری در موقعیت هستند — اعداد کوچک رابطه را الزامی میکند؛ زندگی مشترک شکلگیری زندگیبهزندگی را ممکن میسازد
- شاگردپروری توانمندشده توسط روح ویژگی پنطیکاستی است — شاگردان در عطایای روح به عنوان بخشی از زندگی عادی مسیحی راه میروند
- آزمون شاگردپروری واقعی تولیدمثل است — شاگردانی که شاگرد در نسل بعدی میسازند